حسنا خانم دختر نازم حسنا خانم دختر نازم ، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 24 روز سن داره
پیوند آسمانی ماپیوند آسمانی ما، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 8 روز سن داره

حسنا خانم

بالاخره موهاي دخترمو كوتاه كردم

از اونجايي كه موهاي دختر گلي ما كمي فر تشريف دارن (با كمال تعجب!) تا حالا همش صبر كرديم تا بلند باشن تا بشه اونا رو ببندم. اما مدتيه تصميم داشتم موهاشو كوتاه كنم كه با مخالفت آقاي شوهر مواجه مي شدم. تا اينكه بالاخره راضيشون كردم و ديروز رفتيم موهاي حسنا خانم رو كوتاه كوتاه كردم. خيلي ناز شده . مباركت باشه دختر شيرين زبونم. بوس
9 ارديبهشت 1395

بدون عنوان

مشغول ظرف شستن بودم دستتو به كمرت زده بودي و پاتو رو اون پات كنار آشپزخونه وايسادي و با جديت تمام  گفتي: "مامان چرا اسباب بازي هاي منو جمع كردي؟" هنوز محو اون جذبه ات هستم گلم. 26/فروردين/95 رفته بوديم حمام. شير آب رو باز گذاشتم تا آب سردش بره و آب داغ شه. يهو بهم گفتي: "مامان آب داره پر رنگ مي شه"!!!!!! فروردين 95 مدتي است علاقه زيادي به گفتنكلمات: كلا"، اصلا"، فعلا" و.... از اين قبيل كلمات داري. تلفظ اين كلمات در جمله هاي كاربرديت خيلي جذابه. قربون زبون شيرينت برم ماهم. ديشب بابا رختخوابتو اشغال كرده بود و همينطور مشغول تماشاي تلويزيون بود. با كلي خجالت به من گفتي: "مامان، به ...
29 فروردين 1395

نوروز 95

سلام عزيز دلم عيدت مبارك. ان شاء الله سال خوبي داشته باشي دخترم. آره عزيز دلم، عيد اومد دوباره. اين سومي عيدي هست كه شما حضور داري و چهارمين عيدي كه من و بابا با هميم. البته توي عيد اولمون هم بودي (تو شكم مامان). اون موقع 7 ماهه باردار بودم. عيد دوم موقع سال تحويل خونه بابا جون بوديم. آخه اونا تنها بودن. يادمه تحويل سال شب بود و شما نه ماهه بودي. عيد سوم كه سال گذشته بود، خونه خودمون بوديم و لحظه تحويل سال ساعت 2 شب بود. البته شما خواب بودي. امسال ساعت تحويل سال، 8 صبح بود. تقريبا" مي شه گفت اولين باري بود كه مي فهميدي. روز عيد صبح زود پا شديم. بعد از مرتب كردن خونه، سفره 7 سين رو كه شب قبل آماده كرده بودمو چيديم و لباساي نو رو تن...
14 فروردين 1395

مهد كودك حسنا

سلام ماه من. جيگرم، نفسم، بلبلم، عشقم، عمرم، جونم و ... اين واژه ها رو روزي چند بار مي گم و خودت هم يادشون داري و ادامه مي دي... چند روز پيش (26 بهمن) شما تو مهد با ريحانه خانم دعواتون مي شه سر چادر شما. اون بكش، شما بكش و... تا اينكه ريحانه خانم چادرو ول مي كنه و شما مي افتي زمين و پيشونيت زخمي مي شه. نميدوني چقدر ناراحت شدم. خدا رو شكر بخير گذشت . روز بعدش هم شما رو بردن اردو توي پارك بانوان كه نزديك محل كارمه. اومدم بهت سر زدم كه البته منو زياد تحويل نگرفتي. خدارو شكر با مربي هاي مهد خوب انس گرفتي. راستي، علاوه بر شعرهاي فراووني كه تو مهد ياد گرفتي، تا الان چند تا از حروف الفبا رو هم مي شناسي. آخه از قرار معلوم شما با خاله نجمه...
28 بهمن 1394

بدون عنوان

سلام گلم چقدر زود مي گذره. بهمن هم از راه رسيد . خدا رو شكر اين ماه رو با خوشحالي شروع كرديم. الان كه دارم اين پست رو ميذارم، خاله جان مشهدن و چند ساعتي مي شه كه تو حرم خطبه عقد خوندن. بله حسنا جون، انشالله بعد از عيد عروسي خاله جونه. منم بهت قول دادم كه يه لباس عروس خيلي خوشكل برات بخرم. آخ از دست زبون شيرينت چي بگم مادر جان. ديگه چيزي نيست كه نفهمي و نگي. خدارو شكر هوشت سرشار و آماده. حيف كه حوصله م نميذاره بنويسم......
7 بهمن 1394

شب يلداي 94

سلام بر دختر نازنينم امروز دومين روز از زمستان سال 94 و روز چهارشنبه ست. يه روز آفتابي ولي سرد. شب قبل، يلدا بود و ما مثل همه ي اين چهار سال زندگي مشترك (سه يلداي گذشته)، خونه ي به قول شما بابا جون داداشي بوديم. ننه جان و عمه جان محبوبه و عمه جان مريم هم بودن. فقط جاي عمو احسان خالي بود. شام پلو مرغ بود. ميوه هم هندونه< انار< پرتقال و نارنگي. آجيل هم كه نشد نداره. ما ساعت 6 آماده شديم بريم خونه باباجون. قبلش رفتيم يه كيك خامه اي خوشمزه به شكل هندونه خريديم با خودمون برديم و دور هم خورديم. شما هم كه شامت همين شد. فقط تو آجيلها، پسته و بادوما رو جمع مي كردي و مي خوردي كه همين كار دستت داد..... آره دختر گلم، دم دماي صبح بود كه از خو...
2 دی 1394

دخترم بد اخلاق شده

سلام بر يكي يه دونه دختر من. امروز 9 آذره و شما الان توي خونه پيش بابايي هستي. ميدوني چرا؟ آخه چند روزه كه سرما خوردي و حال نداري. البته دو روز تب داشتي و خداروشكر تبت پايين اومد اما نمي دونم اين چه جور ويروسيه كه تو رو كج خلق كرده. اصلا باورم نمي شه كه تو همون دختر مهربون من باشي. دائم داري بداخلاقي مي كني. تصميم گرفتم دو هفته مهد نفرستمت آخه آنفلوانزا شايع شده . ميترسم دوباره مريض شي. خيلي نگرانتم گلم. دوست ندارم بد باشي. خدايا حافظ دخترم باش. امين ...
10 آذر 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به حسنا خانم می باشد