بدون عنوان
سلام مادری
امروز 94/4/3 و روز چهارشنبه ست. این هفته هم خونه بابا جون گذاشتمت و خودم اومدم محل کارم. چقدر سخت می گذره عزیزم. خدارو شکر به شما که بد نمیگذره یعنی کسی اجازه نمیده که آب تو دلت تکون بخوره. هواخواه زیاد داری. الان دو هفته ست که از پوشک خلاص شدی. گویا تقریبا" یاد گرفتی که خبر کنی. دیروز پشت تلفن بهم گفتی: مامان من خبر کردم. الهی قربونت برم که حالا دیگه همه چیزو هم میفهمی و هم میگی. کلمه ای نیست که نتونی بگی. با شروع ماه رمضان تصمیم گرفتم سوره قدر رو یادت بدم. خاله گفت که وقتی براش می خونم و میگم که تکرار کنه با سوره کوثر قاطی می کنه به همین دلیل خاله داره باهات سوره عصر رو کار می کنه. دو تا آیه اولو خوب یاد گرفتی. اما گویا به الا الذین آمنوا... که میرسی میپری تو سوره حمد و میگی: الا الذین انعمت علیهم.... . جیگرت بشم مادری با این زبون شیرینت. امروز عصر میام پیشت. دلم برای شما و بابا خیلی تنگ شده. کاش این چند ساعت هم زود بگذره و آغوشت بگیرم..



بدون عنوان
