بدون عنوان
سلام عسل مامان، دختر شيرينم
ماهي كه گذشت زياد خوشايند نبود. بعد از جراحي چشم، مامان جون به شدت كمر درد شدن. تا حدي كه هفته گذشته (يكشنبه 26 مهرماه) كلا نمي تونستن از جاشون بلند شن. الانم در حال استراحت هستند. بابا ابراهيم هم هفته گذشته به مدت 6 روز تهران ماموريت بودن. من و شما هم رفتيم خونه باباجون. از اونجا كه ماه محرم شروع شده، هر شب ميرفتيم فيدكو برا مراسم دعا. ولي به من سخت گذشت فقط و فقط بخاطر دوري از بابايي. نميدوني چقدر بده كه بابا نباشه. شما هم هرشب بهانه بابا رو مي گرفتي و گريه مي كردي. بابا كه برگشت يه عروسك برات خريده بود.
توي اين ماه يه سفر سه روزه هم به يزد داشتيم. اونجا برات يه گوشواره خيلي خوشگل خريدم. هوا تقريبا سرد شده و من هنوز برات شال و كلاه نخريدم. خدا كنه زمستوني اصلا سرما نخوري عزيزم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



بدون عنوان 
