خبراي خوش(حسنا می تونه صلوات امامرضا رو بخونه)
هفته گذشته از عصر جمه تا عصر سه شنبه( 15آبان تا 19) مامان جون مهمونمون شدن البته با خاله سكينه. قرار شد چند روزي رو پيش ما باشن و استراحت كنند. مامان جون خيلي اصرار داشت شما رو مهد نبرم و پيششون نگه دارم. اما من بخاطر اينكه بتونن استراحت كنند، شما رو بردم مهد. جالبه كه از همون هفته ديگه مراسم گريه زاري صبحگاهي جهت نرفتن به مهد رو نداريم. تقريبا" با اشتياق ميري. خدا رو شكر.
راستي اين چند وقت به شدت شيرين زبون شده اي. هر كي تو رو مي بينه، اولين چيزي كه جلب توجه ش مي كنه خوش زبونيته. انشالله سالم باشي عزيزم.
جمعه 22 آبان، بابا شيفتش بود و ما رفتيم خونه عمه جان. اونجا حسابي با داداشيها بازي كردي. اون روز صبح من متوجه شدم كه شما صلوات مخصوص امام رضا كه گاهي از تلويزيون نشون ميده رو كاملا" ياد داري و مي خوني. نميدوني چقدر خوشحال شدم. خدا حفظت كنه مادري.
از بچه گي بهت ياد ميدادم كه هر روز موقع خروج از خونه، موقع غذا خوردن، موقع بيدار شدن يا خوابيدن يا قران خوندن حتما بسم الله الرحمن الرحيم رو بگي. امروز صبح (23 آبان) بدون يادآوري من اين ذكرو گفتي. واي كه چقدر خوشحال شدم. بهت گفتم كه فرشته ها برات زير بالشت پول ميذارن تا شما باهاشون يه چي براخودت بخري. عصر 5 شنبه (21 آبان) با بابايي عزيز رفتيم برات يه چتر خريديم. گفتم كه با پول فرشته ها اينو برات مي خريم. قربون سادگيت برم نازگل من.
ديروز (23 آبان) از مهد كه اومدي، فورا" دستتو بهم نشون دادي و گفتي: مامان ابوالفضل منصوري گازم گرفته. خيلي دلم برات سوخت.



خبراي خوش(حسنا می تونه صلوات امامرضا رو بخونه)
