ادامه زندگی
سلام گلکم، ناز گلکم، دخترکه با نمکم
امروز که دارم برات مینویسم من اداره ام و شما پیش بابایی هستی. اخه بابا امروز عصر کاره. صبح زنگ زدی با خوشحالی گفتی: مامان من مهد کودک نمیرم. البته خیلی اصرار داری که بگی: مهد کودک نه، من میرم مدرسه!
بمیرم برات عزیزم که هنوز به مهد عادت نکردی. هر روز صبح باهات برنامه داریم. گریه می کنی و می گی: من باهات میام سرکار. البته تو مهد که میرسی دیگه گریه نمی کنی. خیلی دوست داری تو تابت بخوابی و بعد من ببرمت تو رختخواب. چند وقتیه لجبازی می کنی و پاهاتو زمین می کوبی. اصلا اینکارتو دوست ندارم. بعضی وقتا نمی فهمم چه جوری باهات رفتار کنم که درست باشه. عاشق ظرف شستنی. دائما چهارپایه به دست جلوی ظرفشویی هستی.آخر هفته ها که میریم خونه باباجون، اولش از ترس اینکه دوباره جات بذارم برم، از بغلم پایین نمیشی و به هیشکی نگاه نمی کنی. که کم کمک خوب می شی. ولی در کل خیلی با نمکتر شدی گلم. میبوسمت نفسم...



ادامه زندگی 

