نوروز 96
یا مقلب القلوب و الابصار ........
سلام ماهم
عیدت مبارک گلم. این چهارمین عیدی هست که در کنار من و بابا همنشین سفره هفت سین شدی. از خدا بابات این لطفش سپاسگزارم.لباسای امسال عیدت رو از مشهد خریدم. بنظر خودم که خیلی شیک بودن. لحظه ی تحویل سال ساعت 1 و 58 دقیقه و 48 ثانیه ظهر روز دو شنبه بود. حدود یه ساعت قبل لباساتو پوشیدم و سفره رو آماده کردیم و همه با هم کنار سفره نشستیم. دعای تحویل سال رو یادت دادم و تو هم زمزمه می کردی. الهی که امسال هم سال پر خیر و برکتی برای همه مون باشه. بعد از تحویل سال هوا حسابی بارونی شد و اولین بارون بهاری نازل شد.
روز دوم و دوازدهم عید رو بابا کشیک بودن. بقیه روزها رو همش در دید و بازدید بسر بردیم. امسال عید اول خاله اسما هم بود. روز اول به دیدنشون رفتیم و ظهر با دایی عبدالله و بچه هاشون مهمون خاله بودیم. روز سیزده بدر رو با عمه ها و بابا جون بودیم و رفتیم باغ سیاه. از اونجایی که امسال بارون زیاد باریده بود، رودخونه هم در جریان بود و سد هم پر بود از آب. خیلی خوش گذشت شکر خدا. امیدوارم خاطرات خوب یادت بمونه عزیزم.



نوروز 96
